ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
240
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
خود را مسلمان مىدانند باز به قطعيت و اعتبار قرآن باور ندارند ، نماز نمىگزارند و به تبعيت از احكام طهارت و تغذيه نيز پايبند نيستند و به همين دليل است كه اروپائيها بهتر و سهلتر با آنان مىتوانند حشر و نشر داشته باشند و ازاينرو اغلب على اللهيها را به خدمت مىگيرند . مقر اصلى آنها در كرمانشاه و حوالى آن است ؛ اين فرقه در اين ناحيه علنى هستند و براى پيشواى خود كه باز در آنجا ساكن است احترام و ستايش فوق بشرى قائلند . من خود در جلسهاى كه شاه به اين پيشواى روحانى بار داد حاضر بودم . درست است كه شاه وى را در باغ بحضور پذيرفت اما سخت با او به ملاطفت رفتار كرد و به هنگام وداع وى را با اهداى خلعت نواخت . در ايران ، قصهها و داستانهاى ماجراجويانهاى از اين فرقه بازگو مىكنند . مثلا اينكه بدون ناراحتى از ميان آتش مىگذرند و بچههاى خود را از طبقات بالا به زمين مىاندازند بدون اينكه صدمهاى ببيند : اينها افسانههائى است كه مرتب تكرار مىشود و همه اطمينان مىدهند كه خود شاهد آن وقايع بودهاند و گمان مىرود كه منبع آن ، مراسم و تشريفات كاملا خاص اين جماعت باشد . على اللهيها در سراسر مملكت پراكنده هستند و بخصوص بسيارى از آنان در شهر دماوند سكنى گرفتهاند . شعبهاى از آنها كه خود را داوودى مىنامند در ناحيهء قزوين و دهات سر راه رشت مستقرند . از اهل تسنن نيز ، جمعيت قابل ملاحظهاى در ايران ساكنند آن هم در كردستان ، آذربايجان ، خليج فارس ، طالش و ساحل درياى خزر . در اين اواخر فرقهء بابيه سخت توجه را جلب كرده است . بنيانگذار اين فرقه كه سيد مطلعى است خود را باب الدين ناميد ، كتابى به زبان عربى نوشت ، منكر قرآن شد ، اموال و املاك را ملك عام دانست و زنان را كاملا آزاد خواند و اعلام داشت هركه در كار دفاع و انتشار دين او شهيد شود جاويد است و در همان لحظهء مرگ در نقطهاى ديگر تجديد حيات مىكند . اين تعاليم كه تجديد حيات و ادامهء دين مزدك روزگار ساسانيان است به زودى در شيراز ، مازندران ، اردستان ، زنجان و ساير شهرها پيروانى يافت كه بسيارى از آنان از شمار سادات يعنى باسوادهاى مملكت بودند . همچنين بسيارى از زنان كه از نظر دانش و بينش از ديگران ممتاز بودند به اين نحله پيوستند ؛ از آن جمله دانشمندترين زن سراسر مملكت را به عنوان يكى از هواداران سرسخت اين فرقه مىتوان نام برد . برخى به علت ايمان و اعتقادى كه يافته بودند هوادار باب شدند و بعضى ديگر در حال نشأهاى كه از مصرف حشيش حاصل مىشود و در عين بىخودى بدان گرويدند . پس در نتيجه ، اين مادهء مخدر ، از طرف بابيها نيز مانند حشاشين مورد مصرف يافته است . در ابتداى سلطنت ناصر الدين شاه امير نظام صدراعظم دچار خطائى شد و به جاى اينكه باب الدين را به تهمت ابتلا به جنون و صرع به زندان بيندازد و از اين طريق نظريات و تعاليمش را بىاعتبار كند ، وى را محكوم به مرگ ساخت . به هنگام اجراى حكم كه در تبريز رخ داد محكوم را وادار به ايستادن در كنار ديوارى كردند و معدودى از سربازان اجراى حكم را